مختار، منتقم خون حسين عليه السلام نيست!(قسمت اول)

فرستادن به ایمیل چاپ

تاريخ در طول چهار ده قرن گذشته، روزهاي زيادي را در پيوند با قيام امام حسين عليه السلام  به خود ديده است. از روزهايي که عده‌اي با تمام هستي به ياري امام حسين عليه السلام  آمدند و جانفشاني کردند تا زماني که دسته‌اي از اهالي کوفه به خونخواهي امام حسين عليه السلام  قيام کردند

و «توابين» لقب گرفتند، تا روزي که مختار قاتلين امام حسين عليه السلام  و يارانش را از دم تيغ گذراند، روزهايي که ائمه عليهم السلام  خود مجلس عزا تشکيل مي‌دادند و آن را فرصتي براي بيان آرمان‌ها و اهداف والاي مکتب تشيع مي‌دانستند. شيعيان ظهور آخرين منجي الهي را نيز در راستاي قيام حسيني مي‌دانند و مهدي موعود عليه السلام  را منتقم خون حسين عليه السلام  بر مي‌شمردند و هر صبح جمعه با نداي «اين الطالب بدم المقتول بکربلا» ظهورش را مي‌طلبند. 14 ربيع الثاني (28 اسفند) سالروز قيام مختار به خون‌خواهي امام حسين عليه السلام ، است؛ اين مناسبت و هم چنين پخش سريال «مختارنامه» و منتقم کرّار ناميدن مختار در اين سريال بهانه‌اي شد تا موضوع انتقام خون حسين عليه السلام  را از ديدگاه جناب حجت الاسلام و المسلمين محمد صابر جعفري، سردبير محترم نشريه، در اين شماره و نظرات حجت‌الاسلام حسن ملايي، دبير محترم علمي نشريه را در شماره بعد به گفت و گو بنشينيم.
اين مسأله که آيا مختار کشنده قاتلان امام حسين عليه السلام  بود و يا منتقم خون حسين عليه السلام  ضروري و مهم است ولي نبايد انتظار داشت که همه حقايق و ابعاد اين حادثه عظيم با بررسي اين پرسش شناسايي گردد، عاشورا، منبع عظيمي است که مي‌توان صدها انديشه و نظريه در زمينه مسايل اجتماعي، سياسي، تاريخي و... را به دست آورد و اين مهم، جز با چند وجهي ديدن اين حادثه و پرداختن به آن از منظرهاي متعدد، ميسر نيست.
تئوري کلي که پايه و اساس اين گفت و گو بر آن شکل گرفته، اين است که مختار صرفاً کشنده قاتلان امام حسين عليه السلام  بوده و منتقم واقعي خون امام حسين عليه السلام  حضرت ولي عصر  عجل الله تعالي فرجه الشريف  مي‌باشد.
بازخواني زماني که امام حسين عليه السلام  در آن به شهادت رسيد، کمک شاياني در تبيين مفهوم انتقام خون حسين عليه السلام  به ما مي‌کند. در توضيح اين مطلب بايستي گفت که قدرت جديد بعد از رحلت پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم  اگر چه به نام خدا و جانشيني پيامبر او شکل گرفت ولي، خود، ديوار بلندي بود بين مسلمانان جهان و اسلام ناب محمدي، ديواري به بلنداي تاريخ استحاله ارزش‌ها، نقض ميثاق غدير، تحريم و تحريف بخشي از سنّت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم . کساني که در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم  به جنگ او آمده بودند، به تدريج، وارد دايره‌هاي کانون قدرت سياسي گشتند و بر عکس اهل‌بيت عليهم السلام  پيامبر و يارانشان کنار زده شدند. استفاده هوشمندانه از جاذبه معنوي پيامبر در عين کوشش براي جلوگيري از انتشار انديشه او در جامعه، پذيرش اصالت طبقات اجتماعي عده‌اي به جهت توان اقتصادي، شرافت نسبي، اصالت خوني و موقعيت سياسي از سوي خلفا، موجب تغيير نظام ارزش‌ها شد به طوري که قوم گرايي، ريش سفيدي و اشرافيت جاي خود را به حق گرايي، شايسته سالاري، کرامت مداري و حمايت از مستضعفان داد. همه اين عوامل سبب گشت تا با رحلت پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم ، پيروان راستينش در سوگ پيامبر و پيام او داغدار باشند.
بدين ترتيب انحراف جامعه اسلامي از تعاليم اسلام ناب محمدي به اندازه‌اي شد که به تدريج دو نوع اسلام در جامعه اسلامي به وجود آمد. نخست اسلام ناب محمدي يا اسلام اقليت آگاه و مبارز و دوم اسلام خلافت و حاکم بر اکثريت خاموش و ناآگاه جهان اسلام؛ در اين اسلام اطاعت از خليفه واجب شمرده مي‌شود و لو خليفه فاجر و ظالم باشد. مجموعه اين عوامل کار را به جايي رساند که بنيان‌هاي دين باورانة جامعه به کلي سست شد و زمينه را براي هر اتفاقي فراهم کرد. براي مقابله با چنين شرايطي ديگر نگاشتن کتاب يا سخنراني و تربيت شاگردان، کار ساز نبود، مي‌بايستي قرباني شد و با خون با اين انحراف مبارزه کرد. علاوه بر انحراف آموزه‌هاي اصيل اسلامي از مفاهيم اصلي‌اش، خطر بزرگ‌تري به نام «دين سازي»، اسلام را تهديد مي‌کرد به گونه‌اي که معاويه در روز چهارشنبه نماز جمعه خواند و کسي مشروعيت اين نماز جمعه را زير سؤال نبرد. در روزگار امام حسين عليه السلام  حاکمي متصدّي امر خلافت شده بود که به شراب خواري و ميمون بازي شهرت داشت و هر آن احتمال مي‌رفت که او ظاهر آن اسلام را نيز از زندگي مسلمانان حذف کند. بزرگ ترين ثمره خون امام حسين عليه السلام  اين بود که جلوي دين سازي را گرفت و حاکمان اموي را رسوا نمود، فضايي پديد آمده با شهادت امام حسين عليه السلام  و رسواگري‌هاي حضرت زينب سلام الله عليها  و امام سجاد عليه السلام  معجزه آفريد و قهقهه دشمن را به ضجه و گريه و افتخار او در جنايت عاشورا را به شرمندگي و فرافکني و گناه شهادت را به گردن يکديگر افکندن، تبديل نمود. اما به هر حال شهادت امام حسين عليه السلام  امري سنگين و مصيبتي بزرگ است.
اما اينکه چرا ما فقط امام معصوم را منتقم مي‌دانيم ـ کما اينکه خود امام مي‌فرمايد: «انا الصمصام المنتقم» ـ و اينکه حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  در اوج مهرباني با همه مردم، منتقم حسين عليه السلام  ناميده شده است، زماني پاسخ صحيح خود را مي‌يابد که به حقيقت انتقام از خون امام حسين عليه السلام  پي‌برده شود. براي روشن شدن اين مطلب بايد درباره اصل قصاص و انتقام بحث را بيشتر توضيح دهيم:
گرچه قصاص باعث حيات جامعه است اما در دين، انتقام و قصاص اصل نيست؛ در حوزه فردي وقتي سخن از قصاص و انتقام است، سخن از عفو و رحمت و بخشش نيز هست. يعني همان آيه‌اي که سخن از قصاص دارد، از عفو و رحمت سخن مي‌گويد. در اين حوزه بدترين برخوردها با اهل‌بيت صورت مي‌گرفته اما آنها، کريمانه مي‌بخشيدند. در حوزه اجتماعي و دشمني با دين، باز عفو و رحمت اولين راه است اما اگر سَمبُل ظلم و ستم بود، ماجرا نه توبه دارد و نه داستان پايان يافته است و جرياني است انحرافي و عفو آنان باعث ريشه دواندن بيشتر و عمق انحراف مي‌گردد و به هر دليلي عفو نتوانست فرد را در بر بگيرد اينجا جايگاه قصاص و انتقام است. اينجا قصاص باعث حيات اجتماع است. اينجا جايگاه قاطعيت و برخورد شديد است که«اشد المعاقبين في موضع النکال و النقمه». وقتي فرعون در نيل گرفتار مي‌شود و مي‌گويد: « آمَنتُ أَنَّهُ لا إِلِهَ إِلاَّ الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَاْ مِنَ الْمُسْلِمِينَ»، خدا مي‌فرمايد : الان... و توبه او را نمي‌پذيرد و عذاب او را رد نمي‌کند.
در جايي که قصاص، انتقام و مبارزه هست، انگيزه‌اي که دين ارائه مي‌دهد تشفي خاطر فردي يا قبيله‌اي نيست که قطع انحراف و حيات فرد و جامعه معيار است و کار براي خداست. وقتي عمرو بن عبدود آب دهان بر صورت حضرت اميرالمومنين عليه السلام  مي‌اندازد، حضرت بر مي‌خيزد، قدم مي‌زند و بعد کار دشمن را يکسره مي‌کند.
حال بايد پرسيد، حق قصاص و انتقام و خون‌خواهي براي چه کسي است و آيا هرکس که حتي فرزند امام باشد جنين ولايتي دارد و حق انتقام و خونخواهي؟ قرآن کريم مي‌فرمايد: « من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا»، امام باقر عليه السلام  در تفسير آن مي‌فرمايد: «ما وليّ اوييم و قائم از ماست و او هنگام ظهور خون‌خواهي حسين خواهد کرد». چرا چنين است و افرادي نظير مختار يا حتي فرزندان ديگر ائمه، وليّ و خون‌خواه امام حسين عليه السلام  محسوب نمي‌شوند ؟
پاسخ آن است که اولاً کسي بايد انتقام بگيرد و قصاص کند که به مقدار جرم و جنايت آشنا باشد. بايد ابعاد جنايت را بداند. وليّ خدا و عظمت او را چه کسي مي‌شناسد؟ طبيعي است که جز وليّ خدا کسي نمي‌شناسد. همان روايت معروف که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم  به حضرت علي عليه السلام  فرمود: «يا علي، جز من و تو به خدا کسي شناخت ندارد و مرا جز خدا و تو کسي نمي‌شناسد و تو را جز من و خدا کسي نمي‌شناسد: «ياعلي ما عرف الله الا انا و انت و ما عرفني الا الله و انت و لا يعرفک الا الله و انا» و يا در روايت ديگر آمده: «ان‌الله حقا لايعلمه الا انا و علي و ان لي حقا لايعلمه الا الله و علي و له حق لايعلمه الا الله و انا؛ خدا را حقي است که جز من و علي کسي بر آن آگاه نيست و مرا حقي است که جز خدا و علي بر آن واقف نيستند و او را حقي است که جز خدا و من کسي بر آن آگاهي ندارد».
پس براي انتقام و قصاص کسي بايد اقدام کند که ابعاد جنايت را بشناسد، ضربه به پيکره ثقل قرآن و عِدل آن، ضربه به کسي که مخاطب فرشتگان است، شهادت حجت خدا و هادي الهي، يعني به مسلخ بردن بشر و جامعه بشري.
دوم آن که بشر عادي چقدر توانايي درک عظمت مصيبت را دارد و چگونه سنگيني آن را در مي‌يابد؟ لذا امام باقر عليه السلام  به علقمه و ديگران مي‌آموزد که بگويند: «اعظم رزيتها في الاسلام و في جميع السماوات و الارض»؛ اين بيان از زبان ما تکرار سخن امام است و الا فهم اين مطلب که حادثه‌اي به ظاهر نيم روزه چگونه آسمانيان و زمينيان را درگير کرده است کار انسان عادي نيست، فقدان اين وليّ خدا را نيز فقط وليّ‌خدا مي‌فهمد و غير او کسي نمي‌فهمد با رحلت و يا شهادت وليّ‌خدا چه نقصان و خسارتي رخ مي‌دهد. بشر عادي چگونه مي‌تواند قرن‌ها، صبح و شام براي حسين عليه السلام  ناله‌گر و ندبه‌خوان باشد و به جاي اشک؛ خون گريه کند. اين امر زماني رخ مي‌دهد که قدر و عظمت وليّ خدا و جايگاه او در هستي مشخص گردد؛ چيزي که جز خدا و وليّ خدا را توانايي فهم آن نيست و چون بشر عادي از عظمت وليّ‌خدا بي‌اطلاع است، عظمت از دست دادن او را و جنايت ظلم بر او را نيز نمي‌فهمد گرچه تاب و تحمل همان مقدار که فهم کرده را نيز ندارد ولي عمق آن را در نمي‌يابد، اين همان مصيبتي است که حضرت زهرا سلام الله عليها  با نبود پيامبر اعظم، فريادگر است و توان تحمل آن را ندارد؛ غم سترگ فقدان او را مي‌فهمد چرا که عظمت رسول خدا را مي‌داند ولذا وقتي پيامبر از دنيا مي‌رود آن قدر در گريه و ناله است که از دنيا مي‌رود.
اين همان درک عظمت است که علي عليه السلام  بر قبر فاطمه سلام الله عليها  ناله سر مي‌دهد و در خطاب با پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم  از کم شدن صبر خود شکوه مي‌کند! «قل عن صفيتک صبري»؛ اين همان درک عظمت است که امام حسين عليه السلام ، هنگام شهادت امام حسن عليه السلام  فرياد مي‌زند: «غارت زده کسي نيست که دنيا را از دست داده باشد، غارت زده کسي است که برادري چون تو را از دست داده باشد».
اين همان درک عظمت است که يکايک ائمه فريادگرند و نوحه خوان و حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  قرن‌هاست صبح و شام ضجه مي‌زند و به جاي اشک خون مي‌گريد و مي‌گويد : «لأندبن عليک صباحاً و مساعاً و لأبکين لک بدل الدموع دما»، لذا ولي خدا هم عظمت ولي خدا را مي‌فهمد و هم فقدان او را در مي‌يابد.
سوم اين که مقدار جرم و جنايت به وليّ‌خدا را نيز وليّ‌خدا مي‌فهمد. ديگران گرچه ابعادي از آن را مي‌فهمند،مي‌گريند و ضجه مي‌زنند اما همه ابعاد را نمي‌فهمند. آسمان و زمين گريه مي‌کنند اما همه ابعاد را درک نمي‌کنند، وليّ خدا تمام ابعاد را درک مي‌کند
چهارم آن که هنگامه قصاص، عوامل جنايت، عوامل انساني، فرهنگي، سياسي اجتماعي ،آنچه باعث اين اتفاق شد، عمق اين فتنه را نيز وليّ خدا مي‌فهمد که چگونه عواملي دست به دست هم داده و وليّ خدا را غريبانه به شهادت رسانده و او را خارج و مارق از دين معرفي مي‌کنند. اين را نيز وليّ خدا مي‌فهمد. حضرت علي در بحث خوارج فرمودند: «اني فقأت عين الفتنة بباطنها و ظاهرها، من چشم فتنه را در آوردم، يا من چشمه فتنه را خشکاندم». عمق فتنه و عمق جنايت را وليّ خدا مي‌فهمد، لذا اگر قرار است کسي اين صف يا اين جريان را قصاص کند به تمام ابعاد واقف نيست. بنابراين ديگران، مثل مختار ممکن است مثلاً قاتلان را بکشند و از بين ببرند اما عمق فتنه را وليّ خدا مي‌فهمد.
مطلب ششم آن که مسأله، انتقام از اشخاص نيست. کسي که به کار گروهي راضي باشد با آنان است بنابراين در هنگام ظهور، انتقام حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  از افراد با آنکه در کربلا نبوده‌اند و قاتلان کربلا نيز سال‌ها پيش مرده‌اند به دليل رضايت آنان و براي آن است که با رضايت و رفتار و اعمال خود در صف يزيديان هستند. امام صف حسينيان و يزديان را به خوبي مي‌شناسد. او فتنه و فاجعه را مي‌داند. عمق فاجعه را مي‌داند و مي‌فهمد چگونه بايد عمل کند. لذا برکندن و از ريشه خشکاندن و از بين بردن به طور کامل صف پا در رکبان شهادت وليّ خدا و مبارزان با حق و دين حق و وليّ خدا، فقط و فقط توسط وليّ خدايي صورت مي‌گيرد که به کنه و عظمت مطلب آگاه است، گرچه جامعه موظف است تلاش کند و گرچه ضربه به پيکره مجرمان در سال 60 و 61 هجري و خون آشامان وادي کربلا به هر نيت و کوششي، اقدامي شيرين و نهضت‌هاي حق‌طلبانه در طول تاريخ، چون انقلاب اسلامي، ارزشمند است و تلاشي به قدر استطاعت، اما اين‌ها انتقام نيست که انتقام از وليّ خدا بر مي‌آيد که وليّ را بشناسد، عمق فاجعه را بداند، علل و عوامل را بشناسد و مسببان را در طول تاريخ و صف بندي و فتنه آنان را بخوبي آگاه باشد تا بتواند کنار خانه خدا در کنار معرفي خود به عنوان فرزند حسين و خبر از شهادت مظلومانه او، خبر از انتقام بدهد. البته چنان که گفته شد، اين به اين معنا نيست که ما نبايد کاري کنيم که هر کس بسته به توان خودش رسالتي دارد، اما اين جايگاه، جايگاه ولي خداست.


ادامه دارد...

..........................................

پدیدآونده:امير محسن عرفان

 


صفحه ی کنونی: عاشورا مختار، منتقم خون حسين عليه السلام نيست!(قسمت اول)