تفاوت دکترين با مفاهيمي چون ايدئولوژي، مکتب، نظام و گفتمان

فرستادن به ایمیل چاپ

فقدان تعاريف قطعي و اجماعي از واژه‌‌ها، مفاهيم و اصطلاحات، از مشکلات مباحث علوم انساني است، تا جايي‌که گاهي براي يک اصطلاح مانند «قدرت»، نزديك 150 تعريف ذکر مي‌شود.  علاوه بر اين، نبود تيقّن در معاني واژه‌‌ها سبب شده كه اين تعاريف در برخي و يا حتي بسياري از بخش‌‌هاي خود، داراي هم‌پوشي و ترادف معنايي باشند. در نتيجه، در تفکيک تفاوت معنايي اصطلاح دکترين با مفاهيمي مانند ايدئولوژي، مکتب، نظام و گفتمان، ممکن است با مشکلات و هم‌پوشي‌‌هاي معنايي روبه‌رو شويم، ولي در هر صورت به‌طور قطع مي‌توان اذعان کرد که دکترين، با وجود برخي همانندي‌‌ها، به معناي اين مفاهيم نيست. در بين اين مفاهيم، ايدئولوژي معناي بسيار گسترده‌تري را دربرمي‌گيرد و حتي در تعاريف متعددي، ايدئولوژي را شامل دکترين و اعم از آن دانسته‌اند و رابطه «عموم و خصوص من وجه» را بين آنها قائل شده‌اند. براي نمونه، در تعريف ايدئولوژي گفته‌اند:
1. مجموعه‌اي از آرا، اعتقادات و دکترين‌‌هاي خاص درباره يک دوره، يک جامعه يا يک طبقه اجتماعي؛
2. سامانه‌اي (سيستمي) از آرا و فلسفه‌‌ها درباره جهان و زندگي.
البته در برخي تعاريف ديگر، ايدئولوژي را زيرمجموعه و محتواي دکترين‌‌ها به شمار مي‌آورند؛‌ هم‌چنان‌كه گفته‌اند، ايدئولوژي مجموعه‌اي سامان‌مند از آراست که يک دکترين را مي‌سازد. برخي ديگر از تعابير درباره ايدئولوژي بدين شرح است:
1. ايدئولوژي، فلسفه سياسي ـ اجتماعي و سامان‌مندي از انديشه‌هاست که داراي طرحي آرماني از جامعه بوده و هم مي‌خواهد جهان را توضيح دهد، و هم آن را دگرگون سازد و اين دگرگون‌سازي را از هواداران خود طلب مي‌کند؛
2. به تعبير مارکس، ايدئولوژي «آگاهي دروغين» و دسته‌اي از باورهاي غيرواقعي به شمار مي‌آيد که بيان‌گر خواست‌‌ها و سودهاي يکي از طبقات اجتماعي است و تصويري نادرست از جهان و امور را به ذهن متبادر مي‌کند. از طريق اين آگاهي‌‌هاي دروغين و باورهاي کاذب، هم مردم خود را مي‌فريبند و هم طبقات غالب و استثمار كننده آنان را فريب مي‌دهند.
3. ايدئولوژي مجموعه تجليات ذهني است که همراه با ايجاد پيوند ميان افراد پديدار مي‌شود و از راه تحريک حواس به وسيله واقعيت خارجي در آگاهي انسان شکل مي‌گيرد؛
4. ايدئولوژي حالاتي از آگاهي است که با عمل سياسي پيوند دارد و تقريباً به صورت‌هايي از آگاهي اطلاق مي‌شود که به شکل واژه‌ها يا گفتار (discours،discus) درآمده باشد. ايدئولوژي اصولاً و صرفاً گفتار نيست، بلکه هسته‌اي غيرکلامي به شمار مي‌آيد که حالت وجودي آن کلامي است. بنابراين، گفته مي‌شود که ايدئولوژي گفتاري مبتني بر عمل سياسي است. با وجود اين تعابير، ايدئولوژي با وجود پاره‌اي همانندي‌ها، به معناي دکترين به كار نمي‌رود و در عين حال نيز تعبيري مناسب براي بيان انديشه مهدويت نيست؛ زيرا ايدئولوژي اساساً از حيث ارزشي، نه درست است و نه نادرست، بلکه فقط امكان دارد كه موفق يا ناموفق و منسجم يا نامنسجم باشد. ايدئولوژي را فقط مي‌توان براساس ناکارآيي و انسجام‌نداشتن آن نقد کرد؛ افزون بر آن‌که امروزه از اصطلاح ايدئولوژي، نسبتاً براي تبيين و نام‌گذاري مجموعه افکار نظام‌‌هاي فکري بسته، قشري، دگماتيک و جزم‌انديش و مانند آن استفاده مي‌كنند و واژه ايدئولوژي را غيرارزشي و فقط عمل‌گرايانه مي‌دانند؛ هم‌چنان‌كه «ژان بشلر» پنج کارکرد ايدئولوژي را شامل صف‌آرايي يا جبهه‌گيري، توجيه‌گري، پرده‌پوشي (که نوعي حيله‌گري سياسي براي فريب ديگران است)، موضع‌گيري، دريافت يا ادراک مي‌داند.  ايدئولوژي از اين منظر، ابزاري سياسي است که به‌ويژه در کارکرد «دريافت يا ادراک»، عمل سياسي را ساده مي‌كند، تمامي جامعه را در خود جاي مي‌دهد و رو به آينده دارد.
اما درباره «مکتب» (School, Ecole) و تفاوت آن با دکترين بايد گفت که به نظر مي‌رسد مکتب، بسيار عام‌تر از اصطلاح دکترين و حتي ايدئولوژي باشد؛ زيرا ممكن است دکترين‌‌ها، ايدئولوژي‌‌ها و گفتمان‌‌هاي بسياري را در خود جاي دهد. مکتب در حقيقت، معرف حوزه‌اي است که بر بنيادي خاص بنا شده و روش‌‌ها، آموزش‌ها و تعاليم و پيروان ويژه خود را دارد، ولي اساس اين آموزش‌ها و تعاليم و راه‌کارها در حوزه‌‌هاي نظري و عملي، بر محوري واحد و اسلوبي ويژه پي‌ريزي شده است.
اصطلاح دکترين با اصطلاح «نظام» (order ـ ordre) نيز ممكن است مشابهت‌‌هايي داشته باشد؛ هر چند اين دو، مترادف نيستند. در تعريف نظام گفته شده که جامعه در هر زمان راه‌حل‌‌هايي را براي حل مشکل توزيع کالاهاي کم‌ياب (قدرت، ثروت، منزلت و...) و انتخاب نهادها و ارزش‌ها نشان مي‌دهد. اين راه‌حل‌ها ممکن است موفق يا ناموفق باشند و با هم هم‌آهنگ يا ناهم‌آهنگ باشند، ولي مجموع چنين راه‌حل‌‌هايي را مي‌توان نظام ناميد. شايد هر نظام دربرگيرنده دکترين‌‌هاي يگانه و يا متعددي باشد، هم‌چنان‌كه دکترين نيز
ممكن است سرانجام خود را به طراحي نظامي سياسي، اجتماعي، فکري و... معطوف کند.
هم‌چنين معمولاً گفتمان، چه از لحاظ پيچيدگي معنايي و چه از لحاظ سطح کمي و کيفي، اعم از دکترين نيست، بلکه معمولاً دکترين امكان دارد از گفتمان‌‌هاي متعدد استفاده کند؛ زيرا گفتمان به معناي گفت‌وگوي متقابل، تبادل آرا و محاوره براساس استدلال است.
به نظر مي‌رسد که هيچ يک از اين اصطلاحات و تعابير نمي‌تواند به درستي و کمال، بيان‌گر انديشه مهدويت باشد و بهتر است براي اين منظور از تعابير اسلامي و قرآني ـ و نه اصطلاحي غربي مانند دکترين ـ استفاده شود. شايد استفاده از تعابيري مانند حيات طيبه مهدوي يا حيات طيبه در عصر مهدوي، نظام يا حکومت جهاني حضرت مهدي علیه السلام ، نهضت، قيام و يا اصلاح جهاني حضرت مهدي علیه السلام مناسب‌تر باشد. بهره‌گيري از اصطلاح غربي دکترين، علاوه بر كافي‌نبودن بار معنايي اين واژه، نوعي «تجددگرايي بياني ناموزون» و اسم‌گذاري تحميلي زمانه را به ذهن متبادر مي‌کند و در عين حال، انديشه سترگ مهدوي را به سطوحي نازل تقليل مي‌دهد؛ هم‌چنان‌كه امروزه براي تبيين راه‌برد فلان سياست يا متفكر و رئيس‌جمهور از اصطلاح دکترين ياد مي‌کنند، مانند: دکترين مونروئد، آيزنهاور، نيکسون، برژينسکي، برژنف، موازنه قوا و... .
هم‌چنين با توجه به خنثا بودن مفهوم ايدئولوژي و گستردگي کاربردهاي منفي آن، استفاده از اين اصطلاح نيز توجيه ندارد. درباره مکتب بايد گفت كه اين واژه فاقد بار منفي است و حتي براي تبيين اديان الهي هم از آن استفاده مي‌شود؛ چون حضرت مهدي علیه السلام ارمغان آورنده مکتب و دين جديدي نيست و در حقيقت مکتب نبوي و علوي را تکميل مي‌كند و آنها را به سرانجام و مقصود نهايي مي‌رساند و در واقع احياگر اسلام است. با وجود اين، نمي‌توان از انديشه مهدوي، تحت عنوان «مکتب» ياد کرد و يا دست‌کم، عنوان مناسبي نيست؛ زيرا حضرت، مجدِّد مذهب و بزرگ مصلح و احياگر اسلامي است و نه واضع مکتب جديد. ايشان با زدودن خرافه‌ها و حشو و زوايد از اسلام، غربت و مهجوريت را از اسلام نبوي و علوي مي‌زدايد و حيات آن را تجديد مي‌کند.
اصطلاحات نظام و گفتمان نيز رسايي لازم را براي بيان انديشه مهدويت ندارند؛ زيرا در بين تمام اين اصطلاحات، کلمه «نظام» در اين زمينه سزاوارتر مي‌نمايد و مي‌توان با افزودن کلمه قرآني «طيبه»، با کلمات «نظام طيبه مهدوي» از حکومت جهاني و انديشه مهدوي هم ياد كرد.


. ژان بشلر، ايدئولوژي چيست، ترجمه علي اسدي، ص‌61 ـ 99.


صفحه ی کنونی: صفحه اصلی