معناي لغوي و اصطلاحي شرق شناسي

فرستادن به ایمیل چاپ

همانطور كه اشاره شد به آن دسته از انديشمندان غربي كه براي شناختن فرهنگ و تمدن شرق وارد سرزمين‌هاي شرقي شده و يا در مراکز دانشگاهي سالها به مطالعه و پژوهش پرداخته‌اند، شرق‌شناس و به علمي كه عهده‌دار اين وظيفه است شرق‌شناسي گويند.
با وجود آنکه درباره واژه مستشرق يا خاورشناس، معاني متفاوتي گفته شده است، اما اجمالاً مي‌توان گفت که مستشرق به هر انديشمند غربي گفته مي‌شود که درباره تمدن و فرهنگ شرق به تحقيق و پژوهش پرداخته باشد، چه فردي تحصيل‌کرده، دانشگاهي و داراي روش آکادميک در حوزه شرق‌شناسي باشد، يا اينکه فردي غيرحرفه‌اي اما علاقمند به مطالعات پيرامون تمدن‌هاي شرقي همچون گردشگر، سياح و يا سفرنامه نويس باشد. البته شرق‌شناس ممکن است پس از پژوهش و تحقيق، به سمت تمدن‌ها و اديان شرقي گرايش يابد و به طور مثال مسلمان يا بودايي گردد، يا اينکه صرفاً به مباحث نظري اکتفا کند و تغييري در مذهب و افکار ديني او به وجود نيايد. با توجه به سيال بودن معناي شرق‌شناسي و تحول در عرصه‌ها و بستر‌هاي پژوهشي دانشگاه‌ها در دوره‌هاي جديد، مي‌توان گفت که اين اصطلاح ممکن است، قلمرو گسترده‌تري بيابد و در مصاديق خود شامل آن دسته از محققان مسلمان هم مي‌گردد که در جهان غرب زندگي مي‌کنند و به پژوهش درباره عرصه‌هاي متفاوت تمدن شرق مي‌پردازند، چه آنان که متولد سرزمين‌هاي شرقي هستند و به يکي از اديان شرقي وفادارند، اما به کشورهاي غربي مهاجرت نموده‌اند و چه آنان که متولد کشورهاي غربي هستند و پس از تحقيق، پيرو يکي از اديان شرقي شده‌اند.
البته با توجه به اختلاف و تفاوت در معناي شرق‌شناس يا مفهوم شرق و امثال آن‌ها، شايد يکي از راهکارهاي پيشنهادي در تقسيم‌بندي مباحث اين باشد که به جاي آنکه گفته شود، شرق‌شناسان درباره موضوعاتي همچون قرآن، هنر اسلامي، مهدويت و امثال آن‌ها چه گفته‌اند، بياييم بر اساس موضوع محوري، کليه آثار و مطالعات را در يک حوزه‌ مطالعاتي و علمي بررسي کنيم. به طور مثال کليه آثار و نظرات را در عرصه قرآن‌پژوهي يا مهدويت مورد توجه قرار دهيم، حال چه آن تحقيق متعلق به يک پژوهش‌گر مسلمان باشد يا اينکه متعلق به يک محقق غير مسلمان و صرفاً پژوهشگر در آن زمينه باشد. آنچه در اين رويکرد مهم است، طرح کليه مباحث و تحقيقات در يک عرصه علمي و تحليل يا بازکاوي انديشه‌ها است. بر اين اساس، شرق‌شناسي در هر موضوعي از تبديل شدن به يک رشته خارج گرديده و موضوعيت خود را از دست مي‌دهد، به علاوه ضعف اين رويکرد اين است که با توجه به لزوم تقسيم‌بندي و دسته‌بندي در مطالعات، کليه مباحث طرح شده در يک موضوع، از نظم و انضباط برخوردار نخواهد بود و مباحث و مسائل متعدد پيرامون موضوع‌هاي مختلف با يکديگر آميخته خواهد گرديد.
واژه شرق‌شناسي براي نخستين بار در فرهنگ انگليسي اكسفورد به كار رفت و در سال 1838 همين واژه در فرهنگ علمي فرانسه درج گرديد. در فرهنگ انگليسي آكسفورد، كلمه شرق‌شناسي يا خاورشناسي (Orientalism) كه تا سال 1812در اين فرهنگ مورد استفاده قرار نگرفته بود، به معناي مطالعه و تحقيق پيرامون كشورهاي شرقي، براي كساني استفاده شده است كه به مطالعه و پژوهش در فرهنگ، سرزمين و كشورهاي مشرق زمين و آسيايي مي‌پرداختند. اما قبل از اينكه در قرون متاخر اصطلاح شرق‌شناسي در فرهنگ لغت و در دانشگاه‌ها به عنوان يك رشته علمي و پژوهشي استعمال شود، از قرن‌ها پيش، شغل و حرفه‌اي، متداول و رايج بوده است. در واقع زماني كه پاره‌اي از انديشمندان غربي وارد سرزمين‌هاي اسلامي مي‌شدند و به تحصيل علم، سير و سياحت، سفرنامه‌نويسي و ديگر امور مي‌پرداختند، مسأله شرق‌شناسي، حرفه‌اي مشخص بوده است، هر چند كه در آن دوران، اصطلاح شرق‌شناسي مورد استفاده قرار نمي‌گرفته است.
شرق در لغت به معناي بر آمدن آفتاب و تابان شدن معنا مي‌دهد  و از ديدگاه غربيان شامل همه كشورهايي مي‌شود كه در شرق قاره اروپا قرار دارند و از ديدگاه آنها به سه بخش خاور ميانه، نزديك و دور تقسيم مي‌گردد. در اين تقسيم بندي جغرافيايي، ميان دين اسلام، اديان هندي، اديان چيني، ژاپني و امثال آن هيچ تمايزي نشده است. در واقع ميتوان گفت تعريف شرق از ديدگاه غربيان، تقسيمي بر اساس جغرافيا و شرايط منطقه‌اي است، نه بر اساس فرهنگ، آداب و سنت. حداقل مي‌توان گفت كه در دوره نخست كه شرق‌شناسي مورد توجه غربيان قرار گرفت، آنچه كه بيش از همه توانست به عنوان يك شاخص براي تقسيم‌بندي ملت‌ها وكشورهاي شرقي استفاده گردد، سرزمين بوده است، زيرا در كشورهاي شرقي اديان، مذاهب، تمدن‌ها و فرهنگ‌هاي متنوعي وجود دارد كه به طور طبيعي اين امر موجب مي‌شود تا اين بخش از كره زمين را كه در هر كشور آن، چندين فرهنگ، تمدن و آداب و سنت وجود دارد، نتوان به غير از اين، تقسيم‌بندي نمود. بنا براين، بر خلاف آن دسته از انديشمندان كه تصور مي‌كنند، تقسيم‌بندي شرق توسط غربيان، بدون لحاظ كردن اسلام، براي تحقير تمدن اسلامي است،  بايد اذعان نمود كه تقسيم بر اساس جغرافيا شايد بهترين تقسيم موجود باشد و براي يك انديشمند غربي كه در صدد شناسايي شرق است، تقسيم بر اساس مذهب و دين، موجب شاخه‌ها و دسته‌بندي‌هاي متنوعي مي‌گردد كه آن‌ها را نمي‌توان به جز جغرافيا ذيل يك عنوان خاص قرار داد و بديهي است كه هر چه، اساس و شاخص تقسيم كلان‌تر باشد، بهتر است.
همانطور كه اصطلاح «شرق‌شناسي» براي غربيان بر اساس جغرافيا معنا مي‌يابد و غربيان معناي خاصي را از آن مي‌فهمند، هم چنين شرقيان هم امروزه لفظ غرب‌شناسي را به كار مي‌برند اما در كاربرد و استعمال لفظ، علاوه بر جنبه جغرافيايي، به جنبه‌هاي فرهنگي هم توجه دارند. در واقع پس از رنسانس، كليه كشورهاي غربي با آنكه از انديشه‌ها و مذاهب متنوعي برخوردار بوده‌اند، اما با عنوان غرب از آنان ياد شده است و به جهت اشتراك در عناصري چون رشد و توسعه علمي، تكنولوژي، صنعت، فلسفه و ديگر عرصه‌هاي علمي و معرفتي، از ساختار و هويت مشتركي برخوردار گرديده‌اند كه گاه از آن به فرهنگ و ادبيات مدرنيته ياد مي‌شود و با اين ويژگي از كشورهاي شرقي متمايز مي‌گردند.
امروزه اصطلاح غرب‌شناسي براي شرقيان، به معناي شناخت كليه كشورهايي است كه فراتر از دين مشترکشان يعني مسيحيت، به جهت تاثيرات و آثار رنسانس از جمله تكنولوژي، رشد و توسعه، علوم تجربي، صنعت و مدرنيسم، از هويت مشخص و يكساني برخوردار هستند. از اين رو در اين اصطلاح، فراتر از مسيحيت به ديگر وجوه مشترك فكري، فرهنگي و سياسي آن كشورها توجه مي‌گردد و اين كلمه هم بر كشورهاي اروپايي اطلاق مي‌شود و هم كشور‌هاي امريكايي و اقيانوسيه را در بر مي‌گيرد. در واقع پس از رنسانس، عالم مسيحيت به مفهوم غرب، تبديل شد و دين به عنوان عامل وحدت‌بخش جاي خود را به مفهومي داد که از آن به تمدن غرب تعبير مي‌شود و کلمه غرب از کاربردش در يک مفهوم جغرافيايي، تبديل به يک مفهوم فرهنگي گرديد که عناصر خاصي را دارا است.
اصلاح ديني پروتستان و ظهور امپراتوري عثماني باعث گرديد که عالم مسيحيت به «غرب» مبدل شود. در قرون هفدهم و هجدهم «غرب» عمدتاً عنواني جغرافيايي بود و مترادف «اروپا» يا «باختر» به شمار مي‌رفت. اصطلاح «اروپا» سابقه طولاني‌تري داشت و به يونانيان و روميان باستان برمي‌گشت و رواج بس بيشتري داشت…. تمدن غربي معياري شد که با آن تمدن‌ها و فرهنگ‌هاي شرقي سنجيده مي‌شدند. مقوله مفهومي «غرب» به مبارزه با مفهوم «شرق» برخاست. 
شايان ذكر است كه در تعريف لفظي كلمات بيش از آنكه نيازمند بحث‌هاي دقيق عقلي باشيم، نيازمند آگاهي به كاربرد و استعمال الفاظ در ادوار متفاوت تاريخي هستيم، به طوري كه بايد به كاربرد الفاظ و اصطلاحات در دوره‌هاي متفاوت توجه نمود. به عنوان نمونه بسياري از الفاظ و مفاهيم در دوره‌هاي متفاوت، معاني متعدد و گاه متضاد به خود گرفته‌اند و داراي معناي خاص و يكساني نيستند، مثلاً در ادبيات سياسي، پس از انقلاب كمونيستي شوروي در اكتبر سال 1917، شرق معناي ديگري يافته است و از كليه كشورهاي كمونيستي كه جزء پيمان ورشو بودند، در برابر كشورهاي سرمايه‌داري كه جزء پيمان ناتو بودند، به بلوك شرق تعبير مي‌گردد. هم چنين در برابر اصطلاح شرق، از اصطلاح غرب براي كشورهاي سرمايه‌داري استفاده مي‌شود، حال آنكه كشوري همچون آلمان شرقي و يا كوبا كه از آنها به بلوك شرق تعبير مي‌شد، در اروپا و امريكاي جنوبي قرار گرفته بودند و يا كشور كره جنوبي كه جزء بلوك غرب بوده، از جهت جغرافيايي در شرق قرار گرفته بود. بنابراين معنا و مفهوم شرق و غرب متناسب با استعمال و كاربردي است كه دارا مي‌باشند و تنها با شناخت شرايط يك دوره و استعمال كلمه در آن دوره، مي‌توان معناي الفاظ را فهميد.
معناي ديگري كه براي كلمه «شرق» بيان شده است، «بر آمدن و تابان شدن» است. بر خلاف معاني پيشين كه بر اساس منشاهاي سياسي، جغرافيايي و گاه ديني بود، افرادي همچون هانري كربن، كلمه شرق را به معناي اشراق و تابش معنويت، طلوع عالم روحاني و شرق درون به كار مي‌برند. كربن تحت تاثير سنت عرفاني و تفكر فيلسوفاني همچون سهروردي، معتقد است شرق به معناي تابش و طلوع حكمت يا معنويت و غروب به معناي افول و زوال معنويت و عالم روحاني است وي در پاسخ به اين پرسش درباره معناي شرق و غرب مي‌گويد:
مراد من از شرق و مشرق يا غرب و مغرب، يك مراد فلسفي است و نه يك مراد جغرافيايي.مشرق در اينجا يك عالم روحاني است… بنابراين شما مي‌توانيد در غرب باشيد اما مشرقي باقي بمانيد يا در شرق باشيد و غربي بينديشيد و عمل كنيد.
همچنين پاره‌اي از فيلسوفان غربي مانند هايدگر درباره معناي شرق و غرب به جنبه‌ي جغرافيايي آن نظر ندارند و به مفهوم فلسفي آن اشاره مي‌كنند، وي مي‌گويد: «تاريخ مغرب، تاريخ مغرب حقيقت است».  وي معتقداست،غرب ‌درک خاصي از وجود دارد، درکي که به تعبير نيچه، به نيست‌انگاري انجاميده است، درکي از وجود که مبتني بر درک تکنولوژيک از آن است.  در واقع وي به مانند يا هانري كربن كلمه شرق و غرب را در معنايي غير متداول به معناي طلوع و غروب حقيقت معنا مي‌كند.آنان استعمال واژه غرب را در برابر شرق براي پاره‌اي از سرزمين‌ها، به معناي شکل‌گيري تمدني خاص در کشورهاي اروپايي و امريکايي مي‌دانند که در برابر تمدن شرق قرار گرفته است و بر خلاف قرون ميانه که سرزمين‌هاي اروپايي با مفهوم و واژه ديني "مسيحيت" در برابر واژه "اسلام" از کشورهاي اسلامي جدا مي‌شدند، پس از رنسانس اين تقسيم‌بندي بر اساس مذهب جاي خود را به ويژگي‌اي غير مذهبي داد که همان مفهوم مدرنيته بود. بر اين اساس، مفهوم غرب به معناي تمدن غرب در برابر تمدن شرق قرار گرفت و علاوه بر اروپا تمامي کشورهايي را که اين تفکر را پذيرفته‌ بودند، شامل ‌گرديد.
تفاوت تمدن غرب و تمدن شرق پس از رنسانس، تفاوت در دو نگاه و دو رويکرد به عالم و هستي است و صرفاً تفاوت در ابزار و يا وسايل مدرن نيست، به طوري که با ورود وسايل و ابزار مدرن، اين تفاوت و شکاف ميان دو تمدن و دو فرهنگ پر نخواهد شد. بر اين اساس در تعريف غرب گفته شده است:
غرب يک منطقه جغرافيايي نيست. غرب جايي نيست که در آن سياست و ايدئولوژي خاصي حاکم باشد. غرب اروپا و امريکا نيست، آن را مجموعه علم و عقل و تکنيک و سياست و ادبيات جديد و متجدد نيز نمي‌توان دانست. بلکه غرب شرط پديد آمدن علم و تکنيک جديد و سياست و ادب کشورها و مردمي بوده است که غرب و غربي خوانده مي‌شود و به اين معني مي‌توان گفت غرب يک وحدت يا يک کل است. 
همچنين انديشمندان سنت‌گرا درباره تمدن غرب و شرق براين باورند که پس از رنسانس، جهان‌بيني و نگرشي بر جهان غرب حاکم شد که محصول مدرنيته بود و در واقع اين نگرش و جهان‌شناسي، رمز تفکيک ميان دنياي مدرنيته و دنياي سنت است که خاستگاه يکي در غرب و خاستگاه ديگري در شرق است.آنان بر اين باورند که انديشه‌هاي اديان در عرصه انسان‌شناسي و جهان‌شناسي به جهت محوريت يافتن علوم تجربي پس از عصر رنسانس، رونق نگرفته است و جهان فراماده که نسبت به عالم ماده برتر و واقعي‌تر است، چون فراتر از دسترس و اثبات پوزيتيويستي علوم تجربي بود، به حاشيه رانده شده است. بنا به نظرشان، انسان عصر جديد به هواي علوم تجربي و دلبردگي‌اش، از وحي و سنت‌هاي جاويدان ديني، دست کشيده و با علم تجربي مي‌خواهد به تمامي پرسش‌هاي زندگي پاسخ دهد. حال آنکه علوم تجربي نه تنها دنياي انسان مدرن را گسترش نداده، بلکه از جنبه هستي‌شناسي، عالم را محدودتر نموده و تقليل داده است. سنت‌گرايان با مباني مدرنيته از جمله اصالت بشر، تجربه‌گرايي، عقل‌گرايي، فردگرايي، سکولاريسم و ليبراليسم  به عنوان جهان‌بيني عصر مدرن مخالفند و اين اصول برآمده از دل تجدد را مخالف با هويت واقعي بشر، آنطور که در اديان تعريف شده، مي‌دانند. آنان اختلاف ريشه‌اي ميان تمدن‌هاي شرقي با انديشه‌هاي مغرب زمين پس از رنسانس را، ناشي از دو جهان‌بيني متفاوت درباره سرشت واقعيت مي‌دانند. حقيقت طبق سنت اديان، ريشه در ذات الهي دارد که حقيقه‌الحقايق است، اما طبق انديشه دنياي مدرن اين حقيقت به عالم ماده خلاصه مي‌گردد. بنا بر سنت جاويدان اديان، محوريت عالم با ذات پروردگار است و خداوند ريشه همه حقايق تلقي مي‌گردد و ارزش و اهميت انسان فرع بر محوريت خداوند و در شعاع عظمت و شکوه الهي است، به طوري که انسان در برابر ذات پروردگار به حقارت خود اذعان داشته و عظمت باطني او با بندگي و اطاعت ذات پروردگار حاصل مي‌شود. اما در برابر، دنياي متجدد بر محوريت و الوهيت انسان و به حاشيه راندن خداوند استوار بوده است. از اين‌رو سنت‌گرايان، مباني فکري دنياي مدرن را با مباني اديان درباره حقيقت عالم، متعارض مي‌بينند و به نقد دنياي مدرن مي‌پردازند. البته آنان مخالفت با تجدد را به معناي مخالفت با غرب نمي¬دانند، بلکه منظورشان اين است که کوشش کنيم تا مغرب زمين را از چنگ هرج و مرج و آشوب¬هاي به وجود آمده توسط مدرنيته نجات داده و با بازگشت به سنت وحياني، از پنجره بسته و محدود علم رها شويم.

. علي‌اكبر دهخدا، فرهنگ دهخدا، ج 9، ص 14229 (ذيل واژه شرق).
. محمد دسوقي، سير تاريخي و ارزيابي انديشه شرق شناسي، محمود رضا افتخار‌زاده، نشر فرزان، تهران، س 1376، ص 88.
. ضياء‌الدين سردار، شرق‌شناسي، صص 8-7.
1. شهرام پازوكي، يادي از هانري كربن، موسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران، تهران، س 1382، ص 167 (مصاحبه با هانري كربن در سال 1355).
. همان، ص 167.
.رضا داوري، در باره غرب، هرمس،‌تهران، 1386، ص 12.
.  همان، ص 5: ‌«غرب صرف يک موجوديت تاريخي نيست، بلکه بينشي است که از زمان ظهور هنر و تفکر يوناني آغاز شده و در آن دانشمندان، هنرمندان، اهل فن، تکنيک و صنعت و اهل اقتصاد به وجود آمده و کارهاي بزرگ کرده‌اند» (همان، صص 22-21). «غرب يک بينش، يک عالم و يک نسبت است. غرب نه سينماست، نه اقتصاد، نه علم، نه سياست و نه تکنيک. هيچ کدام از اين‌ها غرب نيستند. منتها همه اين‌ها با نسبت و تعلق غرب پديد آمده و بسط يافته و منشأ اثر بوده‌اند. يعني همه اين‌ها جهت وحدت دارند. عالم امروز ما در جهتي پيش مي‌رود که آن جهت، با نسبتي که بشر با وجود برقرار کرده، متناسب است. آن نسبت، نسبت غلبه و تسلط و تملک و دائر مداري بشر است. اصلا انديشه دائر مدار بودن بشر و تسلط و تملک، از تفکر غربي جدا نيست و از فرانسيس بيکن گرفته تا ژان پل سارتر ادامه دارد» (همان، صص 29-28)
. Humanism
. Emprism
. Rationalism
. Individualism
. Secularism
. Liberalism

Families in Europe who are facing variant health problem, these families can buy medicaments from the Web without prescription. There are different situation when humanity need purchase remedies from online apothecary. What drugs exist? For example Temovate cream is a topical corticosteroid. This remedy works by despondent the release of various chemicals that cause redness. Undoubtedly, you have to check with your heartiness care provider to see whether one of these medicines is a right choice for you. Cialis is a cure used to treat variant illnesses. What do you already know about order cialis online? What is the most momentous information you should know about order cialis online without prescription? As sure as a gun, for a lot of men, bringing up the problem in the first place is the toughest step. Men suffer from erectile dysfunction need vocational help. Some treatments will include couples therapy. A common class of antidepressants, which include Lexapro may cause problems in bed. There are side effects possible with any type of medicine. Like all medicines, Cialis can cause variant unwanted effects. Remember, if you have more questions about Cialis ask your physician.


صفحه ی کنونی: صفحه اصلی