شعری از مشفق کاشانی در مدح حضرت معصومه(س)

فرستادن به ایمیل چاپ

برآر از آستین معرفت دست دعا این جا
به آیین دگر، بر آستان کبریا این جا
به چشم دل نظر کن بر حریم دختر موسی

که جان را می دهد آیینه لطفش جلا این جا
مجو از خیل بی دردان دوای درد بی درمان
«اگر درمان درد خویش می خواهی بیا این جا»
صلای قدسیان بشنو که می آید به گوش جان
که دردت را دوا این جا، که رنجت را شفا این جا
بریز اشک نیازی از نمازستان بی خویشی
برآر آهی ز سوز سینه درد آشنا این جا
حریم یثرب و بطحاست گویی مرقد پاکش
که نورآذین بود چون ساحت «ام ّالقری» این جا
فضای قدس، معراج حقیقت، بزم «او ادنی»
شب «اسری»، فروغ جاودان مصطفی (ص) این جا
به نام ایزد که خاک پاک او بوی نجف دارد
که از او می تراود عطرجان مرتضی (ع) این جا
تو را پرواز خواهد داد تا اوج خداجویی
ز بام آشنایی، زاده خیرالنّسا این جا
اگر مرد رهی، پای ارادت نه در این وادی
که با دست طلب جمع اند مردان خدا این جا
برآی از ظلمت هستی که خضر آمد به سرمستی
به بوی چشمه سار زندگی بخش بقا این جا!
من «مشفق» غباری دامن افشان در هوای او
که می جویم رضای او به تسلیم و رضا این جا!

 


صفحه ی کنونی: صفحه اصلی