هانری کربن

فرستادن به ایمیل چاپ

 

يكي از قوي‌ترين اسلام‌شناسان غربي كه درباره تفكر شيعه و موقعيت مهدويت در نظام فكري شيعه پژوهش نموده، هانري كربن است. وي بر خلاف بسياري از دين‌پژوهان غربي كه با شيوه تاريخيگري به اسلام و مسأله مهدويت نگريسته‌اند،

با روش پديدارشناسانه به بررسي مؤلفه‌ها و عناصر بنيادين شيعه و حكمت معنوي مي‌پردازد.

 

وي معتقد است، يكي از اصلي‌ترين و محوري‌ترين عناصر حكمت معنوي فكر شيعه، اعتقاد به مسأله امامت است كه تجلّي آن در عصر ما، مهدويت مي‌باشد. از اين رو، نكات قابل تأمّلي را درباره مهدويت مطرح مي‌سازد. وي چندين مقاله مستقل درباره ولايت و امامت امام مهدي (عج)، جزيره خضرا، محل زندگي فرزندان امام و موضوعات مربوط به مهدويت دارد و بر اين باور است كه مهدويت آموزه‌اي اسلامي است كه در عرفان اسلامي توانايي تبديل شدن به يك نظريه و يا دكترين را دارد. او بر خلاف بسياري از دين‌پژوهان غربي، نگرش مثبت و همدلانه‌اي نسبت به مهدويت ارائه مي‌دهد و به اهميت اين مبحث اذعان دارد؛ هر چند كه در بعضي از مسائل مهدوي تحت تأثيرانديشه‌هاي اسماعيلي و شيخيه مي‌باشد.
هانري كربن (1978 ـ 1903) از برجسته‌ترين شرق‌شناساني است كه سال‌هاي زيادي از عمر خويش را در ايران سپري نموده و به پژوهش و تحقيق در زمينه ايران‌شناسي، اسلام‌شناسي، عرفان و فلسفه اسلامي پرداخته و انجمن ايران‌شناسي فرانسه را در ايران پايه‌گذاري و تأسيس نموده است. وي از انديشمندان بزرگ غربي و اسلامي در زمينه شناخت عرفان و فلسفه اسلامي درس آموخته و پس از سال‌ها تلاش در فهم تفكّر شيعي، آثار برجسته‌اي را در زمينه‌هاي عرفان، فلسفه و كلام شيعي به زبان فرانسوي ترجمه و تحرير نموده است. مجموعه آثار او را به 197 عنوان تخمين زده‌اند كه پاره‌اي از آن ها در موضوع خود بي‌بديل است.  
دستاورد مطالعات و كوشش‌هاي كربن كه با همكاري پاره‌اي از انديشمندان ايراني صورت پذيرفت، گردآوري مجموعه‌اي از آثار عرفاني و فلسفي بزرگان و مفاخر ايران با عنوان «گنجينه نوشته‌هاي ايراني» بود كه بيست و دو جلد از اين آثار در زمان حيات كربن به چاپ رسيد. نگاهي به تأليفات كربن در باب عرفان و فلسفه اسلامي بيانگر دغدغه‌هاي فكري او است.  
وي بر خلاف بسياري از مستشرقان كه با مطالعات اندك و بر اساس ظن و گمان به نوشتن درباره فرهنگ شرقي و اسلامي پرداخته‌اند، با مطالعات دقيق و گسترده درباره تمدن اسلامي و به ويژه فرهنگ اسلامي قلم زده است. مطالعه آثار كربن خود گويا است كه وي تا چه حدّ در زمينه فرهنگ اسلامي مطّلع بوده است، به طوري كه انسان با مطالعه آثارش و تطبيق دادن تأليفات او با آثار ديگر خاورشناسان خواهد فهميد كه كمتر محققي از خاورشناسان در جامعيت و عمق فكري به پاي او مي‌رسد. کربن از جمله اندیشمندانی است که خود باوری به فرهنگ و تمدن اسلامی و توجه به افکار عرفانی و فلسفی بزرگان از اندیشمندان اسلامی را در میان پژوهشگران و استادان فلسفه به وجود آورد و در زمانی که گرایش به اندیشه‌های فلسفی غرب در سرزمین‌های شرقی اوج یافته بود، وی اندیشمندان اسلامی را متوجه هویت خودی نمود.
كربن خود را مستشرق نمي‌داند؛ بلكه خود را فيلسوفي سيار مي‌داند كه به دنبال گمشده خود به همه جا سر مي‌زند و از همه كس درباره گمشده خويش مي‌پرسد. وي در اين‌باره مي‌گويد:
پرورش من از آغاز، پرورش فلسفي بود. به همين دليل نه به معناي دقيق كلمه، متخصص زبان و فرهنگ آلماني هستم و نه مستشرق. من فيلسوفي رهروم به هر دياري كه راهبرم شوند. اگرچه در اين سير و سلوك از فرايبورگ، تهران و اصفهان سر در آورده‌ام، امّا اين شهرها از نظر من مدينه هاي تمثيلي‌اند. منازلي نمادين از راه و سفري هميشگي و پايدار.
هانری کربن از جمله اندیشمندانی است که با وجود آنکه سنت گرا به معنای خاص و دقیق کلمه نبود، آنطور که افرادی همچون رنه گنون، کوماراسوامی، فریتیوف شوان، سید حسین نصر و امثال آنها به آن تفکر تعلق خاطر دارند،  اما از علائق و دغدغه هایی برخوردار بود که آنها را در سنت گرایان می توان یافت و در بسیاری از مباحث با آنها همسوی بود. سید حسین نصر که از دوستان نزدیک هانری کربن بود و حدود بیست سال با او انس و معاشرت داشت، در باره هانری کربن می گوید:
او با موضع گنون و به طور کلی با دیدگاه سنت گرایی که من نیز بدان دلبستگی داشتم، مخالف بود، اما با این همه خود او به راستی که احیاگر بسیاری از ابعاد فلسفه سنتی بود... من از کربن حتی الامکان در این زمینه[آموزه های سنتی] استفاده می کردم  خود کربن هم به این امر راضی بود که زمینه ساز مطالعه هر چه بیشتر فلسفه سنتی در محافل متجدد معاصر در ایران در میان کسانی  گردد که درس خوانده غرب یا متاثر از تفکر غربی هستند
کربن پس از آنکه به جهت محدودیت هایی که استادان کاتولیک برای او در زمینه مطالعه عرفان مطرح نمودند، به سوی مذهب پروتستان گرایش پیدا نمود و پس از آن تحول بود که به سوی اسلام و به ویژه مذهب شیعه گرایش پیدا نمود. دکتر نصر که سالها با کربن در فعالیت علمی و پژوهشی در ایران مشارکت داشت، در باره علاقه کربن پیرامون مسأله مهدویت می گویدکه علاقه وی به امام عصر(عج) باورکردنی نبود، به طوری که همچون یک شیعه وفادار و مومن را می مانست، به طوری که ما با هم به زیارت جمکران -  مکانی مربوط به امام دوازدهم در نزدیکی شهر مقدس قم -  می-رفتیم.
نصر معتقد است عاملی که در تفکر شیعه وجود داشت و موجب شد تا کربن به تفکر شیعی علاقهمند گردد، مسأله امکان هدایت انسانها به وسیله امام دوازدهم است. با توجه به اینکه عارفان زیادی داریم که مدعی هستند، در عصر غیبت هیچ استاد بشری و معمولی نداشته¬اند و مرشد آنها امام عصر(عج) بوده است و آنان از هدایت معنوی بی واسطه آن امام برخوردار بوده اند، این جنبه از تفکر شیعه بر کربن بسیار اثر گذارد و موجب علاقه زایدالوصف او به بحث امامت و مهدویت گردید. کربن توجه ویژه ای به امکان هدایت توسط امام در عصر غیبت داشت و معتقد بود که عده ای توانسته اند در عصر غیبت بدون واسطه و به صورت مستقیم از امام مهدی(عج) کسب معرفت کنند و بهره ببردند. او که خود به دنبال مرشدی معنوی و غیر معمولی بود، این جنبه از فکر شیعه او را شدیداٌ مجذوب خود می نمود. بر این اساس معتقد بود که افرادی همچون ملاصدرا از جمله کسانی هستند که تنها به دست امام دوازدهم هدایت می شوند و این را نمی پذیرفت که ملاصدرا در معنویت، استادی همچون میرداماد داشته باشد:
اما در تشیع امکان هدایت به وسیله امام دوازدهم وجود دارد و عارفان شیعه بسیاری داریم که – هر چند نه همگی- مدعی شده-اند که هیچ استاد بشری نداشته انه، بلکه مرشد آنها امام دوازدهم بوده است. زیرا در عالم تشیع این امکان برای شخص هست که به لطف خداوند با امام دوازدهم ارتباط مستقیم داشته باشد و از هدایت معنوی بی واسطه ایشان برخوردار گردد. به اعتقاد من همین جنبه از تشیع بیش از هر چیز دیگری کربن را به مطالعه تشیع و به سوی مسأله کلی امامت کشاند. کربن مرشدی بشری نمی خواست بلکه خواهان برخورداری از چنین هدایت معنوی ای بود و بنابراین همین ویژگی موجود در تشیع بود که او را سخت مجذوب کرد
در باره این پرسش که آیا کربن سرانجام به مذهب شیعه التزام عملی هم پیدا نمود یا خیر، نصر می¬گوید، کربن بر خلاف پاره ای از سنت گرایان مسلمان شده همچون شوان و گنون که به شریعت وفادار بودند و اعمال عبادی را به جا می آوردند، به شریعت وفادار نبود، اما با توجه به گرایش کربن به عرفان شیعی و حقایق باطنی آن، خود را شیعه می دانست، به طوری که علامه طباطبایی عشق کربن را به ائمه می ستودند  و از طرفی بر این مسأله خرده می گرفتند که او راضی نبود تا شخصاٌ به انضباط معنوی تن در دهد:
او خود را شیعه می دانست، هر چند فکر می کنم هیچ گاه رسماٌ به تشیع تغییر کیش نداد و تنها در درون به این مذهب گرویده بود. او همواره می گفت: «nous Ies Shiites» یعنی «ما شیعیان».... کربن بر عکس کسانی مانند گنون و شوان که ملتزم به تعالیم و مواعظ خویش بودند، یعنی وقتی شما را به پیروی از سنتی فرا می¬خواندند خود نیز از آن پیروی می کردند و مثلاٌ صبح از خواب برخاسته و نماز می گزاردند، متفکری فرانسوی بود که در عمل ملتزم به اسلام رسمی نبود، من هرگز ندیدم که او نمازهای یومیه و تکالیف مانند آن را انجام دهد، اما او را در حال نیایش دیدم. او آدم دینداری بود؛ به این معنا که نه تنها خدا را باور داشت، بلکه نیایش هم می کرد
دیدگاه باطن گرایی و توجه به مسأله امامت در تفکر شیعه موجب شد تا کربن وارد حوزه ای از مطالعات اسلامی شود که آن را امام شناسی، پیامبر شناسی و موضوعاتی از این دست می نامید و به همین جهت در سیر همین بحث متوجه مسأله امامت در عصر کنونی یا مهدویت گردید. به يقين مي‌توان گفت، هانري كربن از جمله خاورشناساني است كه درباره مهدويت سخنان ناگفته‌اي دارد و هنگام نگرش به اين مسأله، آن را به طور نظام‌مند و ارگانيك با ديگر عناصر و مباني شيعي مي‌نگرد و به مهدويت، صرفاً به صورت يك گزينه و آموزه تفكيك شده توجه نمي‌كند. پاره‌اي از خاورشناسان و حتي عالمان اسلامي آن گاه كه به مهدويت مي‌پردازند، به ارتباط آن با ديگر آموزه‌ها و تأثير آن بر ديگر اركان شريعت و تعاليم ديني توجه نمي‌كنند، بلكه مهدويت را از بستره تعاليم ديني انتزاع مي‌كنند و به صورت تحليلي، نه تركيبي و ارگانيك، به پژوهش مي‌پردازند، در حالي كه گاه عنصري علاوه بر اهميت دروني در نظام و پيكره يك تفكر و دين از موقعيت فوق‌العاده و منحصر به فردي نيز برخوردار است. نسبت مهدويت با دين به منزله قلب نسبت به بدن است، كه علاوه بر اين كه مي‌توان به طور مستقل به تحليل و بررسي آن پرداخت، مي‌توان به كاركرد و اهميت آن با ديگر آموزه‌هاي دين نيز پرداخت، به طوري كه تنها در اين تحليل ارگانيك است كه اهميت و نقش مهدويت حتي در كوچك‌ترين عناصر دين نيز آشكار مي‌گردد.
مسأله مهدويت كه ختم ولايت محمّدي است، در قله رفيع تمامي مباحث علمي هانري كربن در عرصه شناخت عرفان شيعي قرار گرفته است، به طوري كه با شناخت تمامي مؤلفه‌هاي فكري كربن در توصيف عرفان اسلامي و شيعه باطني، مي‌توان مهم‌ترين ضلع هندسه ذهني او در شناخت عرفان و فلسفه شيعي را مهدويت دانست. همانطور كه در قله مباحث عرفاني از جمله طرح بحث حقيقت محمديه توسط عرفا، مسأله ولايت محمديه و مهدويه (ولايت مطلقه و مقيده) قرار گرفته و نفي اين قله رفيع، به فروپاشي يا عدم استواري تمامي اركان عرفان و حقيقت محمديه منجر مي‌گردد، همچنين مي‌توان گفت كه در تمامي آثار و كوشش‌هاي فكري اين خاورشناس بزرگ مسأله مهدويت، ركن اصلي قرار گرفته است، گويي كه وي در پرداختن به تمامي مقولات علمي، از جمله مذهب اسماعيلي، عرفان محيي الدين و سيد حيدر آملي، فلسفه اشراق سهروردي، فرقه شيخيه و شيعه دوازده امامي، به ركن اصلي بحث يعني مهدويت نظر دارد. اگر به آثار هانري كربن در زمينه فرهنگ عرفاني و شيعي، كه شامل ده ها كتاب است، نظر گردد، اثبات مي‌شود كه وي، تحليل عرفان و تشيع را بدون مسأله مهدويت ناتمام مي‌داند. او ظهور حكومت مهدوي را تجلي و آشكار شدن باطن تمامي اديان ابراهيمي مي‌داند و مي‌گويد:
به فرجام ظهور امام دوازدهم (مهدي، امام غايب) كه در پايان دهر ما روي خواهد داد، كليه مكنونات منزلات الهي را آشكار خواهد كرد.
وي در تبيين عرفان اسلامي، با استناد به سخنان بزرگاني چون عبدالرزاق كاشاني كه از شارحان عرفان محيي‌الديني است، مي‌گويد كه ولايت بخشي از نبوت است و لازمه رسيدن به شريعت نبوي، رسيدن به مرحله ولايت است كه اين امر با شناخت و گره خوردن با حضرت ولي عصر (عج) تحقق مي‌يابد. وي در كتاب «آيين جوانمردي» سخن عبدالرزاق كاشاني را درباره ولايت، كه محور اصلي بحث دكترين مهدويت است، چنين بيان مي‌كند:
به عقيده عبدالرزاق كاشاني به گونه‌اي است كه ولايت بخشي از نبوت است. به نظر او لازمه رسيدن به مرحله نبوت، رسيدن به مرحله ولايت است؛ چرا كه هر نبي پيش از نبوت، ولي بوده است. پس پيداست كه نبوت مزيد بر ولايت است.

 

 


صفحه ی کنونی: صفحه اصلی